X
تبلیغات
حرف دلم..............

شنبه نهم شهریور 139220:14
این بود دنیایی که به خاطر دیدنش به شکم مادرمان لگد میزدیم...
صبا
شنبه نهم شهریور 139220:14
این بود دنیایی که به خاطر دیدنش به شکم مادرمان لگد میزدیم...
صبا
شنبه نهم شهریور 139220:13
این بود دنیایی که به خاطر دیدنش به شکم مادرمان لگد میزدیم...
صبا
ادم...
یکشنبه بیست و هفتم مرداد 139221:59
حِــیوانــ دَر حِـــــیوانــــ بُودَنـــ ِ خــُود حِـــــیوانــــ اَستـــــ

امــــــ ـ ـ ـا

 

آدَمــــ دَر آدَمــــــ بُـــــودَنـِ خُـود آدَمـــــــ نیستــــــــــــــ ـ ـ


صبا
به فال نیک میگیرم...
پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 139214:32
دُنـبـال ِ کَـلاغـیْ می گـردَم ،

تا قـآرقـآرَش رآ بـه فـال ِ نـیـکْ

بـگیـرَم ،


وقـتـی…


قآصـِدَکـْ ـهـا هـمـه لال انـد....
صبا
بی فنجان قهوه
پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 139214:6

من و بیداری و بی خوابی هرشب...

بی فنجان قهوه...!

به خدا دیگر باورم شده

این ترک خواب رابطه ای با قهوه نداشت...!

صبا
راحتم بگذارید...
پنجشنبه هفدهم مرداد 139217:8

بدبین

خسته

بی باور

پشت خواب هر پروانه ای

عنکبوت پاپوش دوز دروغگویی

پنهان است

که در تبانی خود با تاریکی

تنها به غارت پاییزی ترین پیله ها می اندیشد

بی دلیل نیست که هرگز

به زمهریر هیچ زمستانی اعتماد نکرده ام

آیا به  هیزم های خیس این چاله بی چراغ دقت کرده اید؟

دسته آشنا ترین تبر های این حادثه

همه از جنس جنگل خواب آلودگی ست

که خود نیز روئده رویایین آفتاب و آسمانش بوده ایم

دروغ نمی گویم

باد را بنگرید

باد هم از وزیدن این همه واژه

به آخرین جمله ی غم انگیز جهان رسیده است

را... را...

راحتم بگذارید

من هم بریده ام

من هم خسته ام

من هم بی باور...

صبا
واژه غریبی است....
دوشنبه هفتم مرداد 13920:34
در ضمیر ناخود اگاهم

دلتنگی

واژه غریبی است

وقتی چشمانت

به جرم دوست داشتن

مرا به دست تازیانه ی

سرد نگاهت سپرد...

صبا
نصاف نیست الف خاص...
دوشنبه هفتم مرداد 13920:27
می آیی . . .

 

می روی . . .

 

 و فقط یک سلام . . .


و گاهی یک خداحافظی
. . .

نه . . .

این انصاف نیست . . .

 


من و یک دنیا عشق . . . تو و یک دنیا بی تفاوتی . . . !

صبا
نتیجه گیری بی منطقی ست... ولی نتیجه گیریست!
دوشنبه سی و یکم تیر 139223:4

او نماز می خواند و من...!

.

.

.

عقایدمان چقدر فرق دارد !

او خدای خودش را دارد منم خدای خودم را!

خدای او بر روی قانون و قاعده است و از قدیم همین بوده !

خدای من بر اساس نیازم و تجربیاتم است

و هر روز کامل تر از دیروز است!

او خدا را در کنج خانه و معجزه میبیند!

من خدا را در اسمان ها و درون خودم...

در قطره ای باران

بغض هایی پر از اشک

در شادی از ته دل...

در ثانیه به ثانیه زندگیم

او جلوی خدایش سجده میکند

ولی من در اغوش خدایم آرام میگیرم

نمی دانم خدای او واقعی تر است یا من...!!!

 

 

 

صبا