تنهایی

-اگر باران بودم ،آنقدر می باریدم تا غبار غم از دلت بردارم اگر اشک بودم ، مثل باران بهاری به پایت

 

می گریستم

 

اگر گل بودم شاخه ایی از وجودم را تقدیم وجود عزیزت میکردم اگر عشق بودم ،‌آهنگ دوست

 

داشتن را

 

برایت می نواختم

 

ولی افسوس که

 

نه بارانم ،‌نه اشک ،‌نه گل و نه عشق اما هر چه هستم 

دوستت دارم

-دلم برای تنهایی میسوزد چرا هیچکس او را دوست ندارد مگر او چه گناهی کرده که تنها شده

 

جرم تنهایی چیست که هیچکس او را نمیخواهد دیشب تنهایی از اتاقم گذشت دنبالش دویدم ولی

 

او رفته بود.تنهای تنها نیمه شب او را مرده کنار حوض خانه پیدا کردم از گریه چشمانش قرمز

 

بود برایش گریستم آخر او از تنهایی مرده بود تنهایی مردو من تنها تر شدم....

-می نویسم با دستی لرزان و قلبی شکسته با چشمی گریان می نویسم از شور عشق از تو تا کهباور کنی دیوانه وار دوستت دارم

-کاش بدونی نبودنت، یا تا ابد ندیدنت، بهونه ای نیست برای از یاد بردنت

-چقدر عجیبه که تا مریض نشی کسی برات گل نمی یاره تا گریه نکنی کسی نوازشت نمی کنه تا فریاد نکشی کسی به طرفت بر نمی گرده تا قصد رفتن نکنی کسی به دیدنت نمی یاد و تا وقتی نمیری کسی تورو نمی بخشه

 

حرف های یک دلشکسته!

میدانستم عاشق بارانی

آنقدر اشک ریختم تا خورشید بتابد برسیل اشکهایم

تا اشکهایم باران شود وباران ببارد

این اشکهای من است که بر روی تو میبارد!

آسمان با دیدن اشکهای من مینالد،عشق همین است وراه آن

 نفسگیر باز میخواهم عشق را با تمام وجودم وتمام دردهایش،

دردهایش که درد نیست چون دوایش تویی!

 با تو بودن یعنی همین!!!

یعنی من عاشقم بیشتر از تمام عشقهای ---س---ت چقدر سخته

اونی که دوسش داری معنی حرفهاتو نفهمه

معنی نگاه هاتو

معنی سکوتتو

چقدر سخته که همه بفهمن تو عاشق یکی شدی الا خودش.

دیگه به چه زبونی باید بگم

 

 

این روزا خیلی حرفا هست که دلم میخواد بگم

اما نمیتونم

ارزش بعضی حرفا به نگفتنه

گفتن ، ارزششونو کم میکنه.

بعضی حرف ها باید بشه یه زخم ته صندوقچه ی دلت

شاید سالها ی سال خاک بخوره.

شاید یکی پیدا بشه در صندوقچه ی دلت رو باز کنه

بشه یه مرهم واسه تک  تک زخمات.

---

 بپذیر در روزی که قلبم درونش غوغاست

این دیروز که قشنگترین خاطره ام را مینوشتم

باران آرام آرام باریدن گرفت

این روزها حتی قشنگترین خاطراتم هم ابر را میگریاند

 

دیروز نگاه سردت نا امیدم میکرد

امروز تنها امیدواریم همین نگاه سردست.

 دیروز سنگینی سلامت ناراحتم میکرد

امروز همین سلام سنگین خوشحالم میکند

دیروز تنها دلخوشی من فال هایی بود که هر روز مرا به تو می رساند

امروز فال ها هم نا امیدم می کنند.

همین دیروز و امروز ، مرا از آمدن فردا می ترساند.

 

 

 

پذیر کاش دل به دل راه داشت

تا تمام دلتنگی هایت را برای خود برمیداشتم

و تمام شادی ها را به تو تقدیم می کردم

کاش میتوانستم مرهمی بر زخم های امروز دلت باشم.

افسوس

کاش دیوار فاصله ها فرو می ریخت

تا اشکهایم باران شود وباران

خواستم از دلتنگی هایم برایت بگویم

اما نخواستم رنجیده خاطر شوی

دلتنگی هایم را برای خود نگه میدارم.

خواستم از شادی هایم برایت بنویسم

کاغذی شد سفید بدون حتی یک جمله

خواستم از با تو بودن بنویسم

چیزی به ذهنم نرسید

تنها میتوانم از یک چیز برایت بنویسم

از نبودت

از دوریت

کاش میدیدی این روزهای سر درگمی ام را

 

آسمان با دیدن اشکهای من مینالد،عشق همین است وراه آن

 نفسگیر باز میخواهم عشق را با تمام وجودم وتمام دردهایش،

دردهایش که درد نیست چون دوایش تویی!

 با تو بودن یعنی همین!!!

یعنی من عاشقم بیشتر از تمام عشقهای روی زمین

تنها همین احساس است که در دل دارم،این کلام جاودانه را از من

و براي تو ماندن... به پاي تو بودن... و به عشق تو سوختن !


و چه تلخ و غم انگيز است دور از تو بودن و براي تو گريستن ... !


اي کاش مي دانستي بدون تو مرگ گواراترين زندگيست ... !


بدون تو و به دور از دستهاي مهربانت زندگي چه تلخ و ناشکيباست ... !


چه زيباست بخاطر تو زيستن ...


ثانيه ها را با تو نفس کشيدن ... زندگي را براي تو خواستن ... !

چه زيباست عاشقانه ها را براي تو سرودن ... !

بدون تو چه محال و نا ممکن است زندگي... !

چه زيباست بيقراري براي لحظه ي آمدن و بوئيدنت ... !


براي با تو بودن و با تو ماندن ... براي با هم يکي شدن ... !


کاش به باور اين همه صداقت و يکرنگي مي رسيدي !


اي کاش مي دانستي مرز خواستن کجاست ...!!!!

 بپذیر در روزی که قلبم درونش غوغاست

این احساس را ازمن بپذیر در روزی که حال من

 

-         چگونه به تاول هایم بگویم که این همه راه که آمدی اشتباه آمدی

-         دارکوب

روی شاخه ، زیر سایه ای نشست

شاخه  ناله کرد و گفت ((خاطرت هست چند روز قبل تق و تق زدی نوک زدی به من .التماس کردمت نکن؟))

دارکوب گفت :خاطرم که نیست ، فرض کن ولی هست ! خب که چه ؟!

شاخه گفت : من فقط.....

بعد خم شد و شکست..................