-در صفحه ی شطرنج زندگیم تمام مهره هایم مات مهربانیت شد و من با اسب سفید قلبم به سوی تو تاختم تا بگویم شاه دلم دوستت دارم

-زیبایی عشق به سکوت است نه فریاد ، پس با تمام سکوتم دوستت دارم

- ( نوشتم دوستت دارم،!پرانتز را نبستم ، بگذار این حقیقت تا ابد جریان بیابد . . .

-وقتی قرار شد من بیقرار تو باشم و تو تنها قرار زندگیم باشی... از هر چه قرار است غیر تو باشد... خواهم گذشت

-مرا اندکی دوست بدار ولی طولانی

-حقیقت تلخ است ، اما نه به تلخی تنهایی  تنهایی سخت است ، اما نه به سختی جدایی . . .

-سخت ترین فعلی که برایت به سادگی صرف کردم …. عمرم بود

-حکم فراموشیت را آوردند ، ولی به یاد “مهربونی هایت” امضا نکردم . . .

-هیچ رقیبی ندارم جز آیینه ، که هر روز تو را نگاه می کند.او را هم شکست خواهم داد...

- پلک های مرطوب مرا باور کن .این باران نیست که میبارد ، صدای خسته من است که از چشمانم بیرون می ریزد

 

 

-          غربت آن است که بدانند کجایی و نگیرند خبر...

 

 

-          دل آدم ها به اندازه حرفاشون بزرگ نیست ،اما اگر حرفاشون از دل باشه می تونه بزرگ ترین آدم ها رو بسازه.

 

 

-          خدا وندا ! دوستانی دارم ، آیینه  تمام نمای عشق ،رسمشان معرفت ، کردارشان جلای روح و یادشان صفای دل ، پس آن گاه که دست نیاز به سوی تو می آورند پر کن از آن چه در مرام خدایی توست.

 

-          بس که در تدبیر فردا مانده ایم ، با هم اما چه تنها مانده ایم ، در کلاس جمع و تفریق زمان عاشق جمعیم و منها مانده ایم!

 

-          آدم ها زیاد عاشق می شوند ، زیاد هم شکست می خورند ، اما میان این عشق ها فقط یک بار دل آدم گیر می کند ، دلت که گیر کرد شکست هم بخوری باز شکست نیست ، دلدادگیست !

 

-          آشنا با همه ی پنجره های شهرم چون تو را پشت همین پنجره ها گم کردم.

 

-          همه برام دست تکان دادند ، اما کم بودند دست هایی تکانم دادند.

 

-          وجودم پاره ای از شب ، دلم تنها ترین پاییز ، بساطم بقچه ای اندوه و کوچه مثل من خالی ، دلم تنگ است ، دلم اندازه صحن قفس تنگ است ،  سکوت از کوچه لبریز است ، صدایم خیس و بارانی است ، نمی دانم ، چرا در قلب من پاییز طولانی است!

 

-          بر تارک هر اندیشه سکوت تازیانه فریاد می زنم ، افسوس که بغضی شده در گلو ، فریاد با تو بودنم.