همه کار هایت را بخشیدم......

جز آن تردید آخر هنگام رفتنت که هنوز مرا به برگشتنت امیدوار نگه داشته است.......!!!!

از تمام دنیا کنج دیواری از آنِ من است که

هر شب شاهد هق هق های بیصدایم بود...

تقدیم به عرفان

میدونم الان داری میخونیش

باور کن دلم برات به اندازه تموم خاطراتمون تنگ شده...!!!

جات خیلی خالیه...دلم واسه صدای پسرونه ات یه ذره شده....!!!

الان دارم میفهمم چقدر عاشقتم

برات همیشه ارزوی موفقیت و شادی دارم

زود تر برگرد

خواهرت داره اینجا بال بال میزنه!!!

ببین دیگه تا چه حد بود که تو وبم برات نوشتم

فک کن منو عشق خواهرانه!!!!!!!

بمان...

کاش میفهمیدی ...قهر میکنم تا دستم را محکم تر بگیری و بلند

بگویی :بمان....نه این که شانه بالا بیندازی و آرام بگویی : هر طور

راحتی...!!!

 

از تو نوشتن

خسته ام....از تو نوشتن...!!!!

کمی از خودم مینویسم

این منم

که

دوستت دارم...!!!!!

نوشته باهمیاری دوست گلم منا!!

برای پرواز...!!!

گفتی دوستت دارم

و من به خیابان رفتم!

فضای اتاق برای پرواز کافی نبود....

درد مشترک

من و تیر چراغ برق دردمان یکی است …

شب که می شود ، سرمان تاریک ، دلمان پر نور …

صبح که می شود ، سرمان سنگین ، دلمان خاموش …

خیلی سخت بود …
با “بغض” نوشتم ولی با “خنده” خواندی …




سخن از عمق غم است


و پریشانی یک دل


که در اندوه غریبانه ی خویش


بی صـــــدا ميــــ ـشــــ ــكـــ ــــند

بلاتکلیفی!!!

گاهی آدم می ماند بین بودن یا نبودن!


به رفتن ک فکر می کنی


اتفاقی می افتد که منصرف می شوی


می خواهی بمانی


رفتاری می بینی که انگار باید بـــروی!


این بلاتکلیفی خودش کلــــی جهنــــــــم است ...


یک طور دیگر!

دلم می خواهد نامت را صدا کنم !


یک طور دیگر !


جوری که هیچ کس صدایت نکرده باشد !


یک طور که هیچ کس را صدا نکرده باشم !



دلم می خواهد نامت را صدا کنم !



یک طور که دلت قرص شود که من هستم



یک طور که دلم قرص شود که با بودن من ،


تو هم هستی


؟؟؟!!!

گاهی دلت می خواد همه بغضهات از توی نگاهت خونده بشن


می دونی که جسارت گفتن کلمه ها رو نداری


اما یه نگاه گنگ تحویل میگیری یا جمله ای مثل:


چیزی شده؟؟!!!


اونجاست که بغضت رو با لیوان سکوت سر میکشی


و با لبخندی سرد میگی : نه ، هیچی ...

فصل تولد درد و مرگ و عشق...

پاییز از راه رسید

فصل تولد درد و مرگ وعشق .

اندوه تان را به برگ ها بسپارید تا اندوهتان بجای قلب و غرورتان زیر پای رهگذران خرد شود

مثل کوه مصمم!!!

در وجودم جا نمی گیرد، دردم و اندوهم

دلم تنگ شده،قسم میخورم

اگه بدانی چگونه می تپد، قلبم در دستانم

عزیز جان؛عشق تمام شد.وداع کردی وگفتی که بروم

مثل کوه مصمم،گذاشتم و گذشتم؛تو دلگیر نباش

همه ی عمرم را به پای تو دادم؛چون دوستت داشتم

عمرم...،مهم نیست ؛فدای هر تار مویت

تقدیر تلخ من....

همه ی خاطراتت تکه تکه وپاره

نوشته هایت خوانده و سوا شده

میخک ها رابو کردم بخاطر و بیادتو

اتاقم .......بوی حسرت میدهد

جلوی آیینه می ایستم و.....

برای تقدیر خودم گریه میکنم...

فقط و فقط!

شاید آرام تر میشدم


فقط و فقط ……..


اگر میفهمیدی…..


حرفهایم به همین راحتی که می خوانی


نــــوشته نشده اند!!