دردم این است..........

دردم این نیست که…

او عاشق نیست…

دردم این نیست که…

معشوق من از عشق تهی است…

دردم این است که…

با دیدن این سردی ها

من چرا دل بستم؟

مداد رنگی هایم

چندیست .....
 

مداد رنگی هایم تکلیف خود را نمیداند
 

آسمان را کبود می کشند
 

برگهای سبز را زرد ...چراغهای شهر را خاموش
 

و دنیا را ....... سیاهی مطلق ......!

وجدان ها خوابند

هیــــــــس ! ... ســـــــــاکت !.!.! ...

آهستــــه بروید ! .. آهستــــه بیایید .

اینجا
وجــــــــــدان ها

همه

خـــــــــوابند ...

حقم است

فلانی ،

امروز اگر اشک میریزی ، دلیلش را در گذشته ات جست و جو کن ..
.
من گذشته ام را مرور کردم،

حقم است سختی این روز ها ...!

رسم ادم ها

رسم آدم های اینجا همین است ...

تنها می گذارند ، اما انتظار دارند تنها گذاشته نشوند ...

اشک را به تو هدیه می کنند ، اما انتظار دارند کسی اشکشان را در نیاورد ...



باور کنیم

این را باور کنیم:

که خداوند از شدت حضورش مخفی است....

یادت باشد

یادت باشه که :

در زندگی یه روزی به عقب نگاه میکنی . به آنچه گریه دار بود میخندی

آه

من بودم

تو

و یک عالمه حرف...

و ترازویی که سهم تو را از شعرهایم نشان می داد!!!

کاش بودی و

می فهمیدی

وقت دلتنگی

یک آه

چقدر وزن دارد...

سکوت

ســکوتـــــــ ســـرد این روزها را مــگذار به حسابـــــ آرامــــش ... !


خیلـــی وقـــتها مرگــــــــــ...


در سکوتـــــ اتــفاق مـــی افـــتد ... !

تقدیم به دوستای گلم

انگارکه شاهرگ احساسم را زده باشی بند نمی آید دوست داشتنت!!!

به گمانم تو تنها همدرد منی.............

میخندم.....من تمام بغض های تنهاییم را میخندم،این روزها!!!

    این روزها دلم میخواهد یک نفر باشد که

    غم پشت خنده هایم رابفهمد،

   که شادی واقعی و تظاهری ام را بفهد!!!

  دلم میخواهد یکی باشد که وقتی نیست همه چیز تغییر کند ،

  به هم بریزد ، دلم برایش تنگ شود، برایش دعا کنم

   و وقتی هست .....قلبم بتپد ،

 گونه هایم به استقبال سرخی شرم برود

  و مژگانم به زمین چنگ بیاندازند....!!!!

  یک نفر باشد وقتی تنهایی محکم در آغوشم میگیرد

  زیرگوشش بگویم :" یک نفر هست.....!"

  یک نفر باشد وقتی دلم را مشکنند

  خرده هایش را جمع کند و کمک کند دوباره بند بزنمشان  _

   دستانم دیگر توان ندارند! _

  این روزها این ضمیرهای مفرد مخاطب هم

   کمر به قتل روحم بسته اند،

   مدام خودشان را به رخم میزنند

   ضمیرهای طفلکی از بی مالکیتی خسته اند!!!

  آ آ آه....تقویم مهربون روی میز خوشا به حالت،

   خوشا به صبوری ات که این همه وقت روزها را تکرار کردی!

         تو در انتظار چه کسی هستی که اینچنین تنها

         و ساکت کِز کرده ای گوشه میز و

          با حوصله تک تک روزها را میشماری؟؟؟

                                 به گمانم تو تنها همدرد منی.................

دلتنگی

ﻫﻤﯿﺸﻪﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﻧﺒﻮﺩﻥ ﺷﺨﺼﯽ ﻧﯿﺴﺖ

ﮔﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﻋﻠﺖ ﺣﻀﻮﺭ ﮐﺴﯽ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭﺕ ﺍﺳﺖ
ﮐﻪ ﺣﻮﺍﺳﺶ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻧﯿست

من تا آخرین فصل باران منتظرت  می مانم....


  زودتر بیا
  من زیر باران ایستاده‌ام
  و انتظار تو را می‌کشم
  چتری روی سرم نیست
  می‌خواهم قدم‌هایت را، با تعداد

  قط ره‌های باران شماره کنم
  تو قبل از پایان باران می‌رسی
  یا باران قبل از آمدن تو به پایان
  می ‌رسد؟
  مرا که ملالی نیست
  حتی اگر صدسال هم زیر باران بدون چتر بمانم
  نه از بوی یاس باران ‌خورده خسته می‌شوم
  نه از خاکی که باران ،غبار را از آن ربوده است.
  هر وقت چلچله برایت نغمه‌ی دلتنگی خواند
  و خواستی دیوار را از میان دیدارهایمان برداری بیا
  من تا آخرین فصل باران منتظرت می‌مانم ...


صدای هق هق گریه های من....

خدایا حواست هست؟

 صدای هق هق گریه های من ...

 از گلویی می آید که

تو از رگش به من نزدیکتری ! ! !

فردا را چه سود؟؟؟؟؟!!!!!!!!!

 کاش جای دسته گلی که فردا بر روی مزارم خواهی گذاشت

 امروز با شاخه گلی کوچک یادم کنی....

 کاش به جای سیل اشکی که فردا مزارم را بارانی خواهد کرد

 امروز با تبسمی دلم را شاد کنی....

 من امروز به تو و مهربانیت نیازمندم.....

 فردا را چه سود؟؟!!

قانون تو تنهایی من است

قانون تو تنهایی من است و تنهایی من قانون عشق

عشق ارمغان دلدادگیست و این سرنوشت سادگیست.
چه قانون عجیبی! چه ارمغان نجیبی و چه سرنوشت تلخ و غریبی!
که هر بار ستاره های
زندگیت را با دستهای خود راهی آسمان پر ستاره کنی 
و خود در تنهایی و
سکوت با چشمهای خیس از غرور پیوند ستاره ها را به نظاره نشینی
و خاموش و بی صدا به شادی ستاره های از تو گشته جدا دل خوش کنی
و باز هم تو بمانی و تنهایی و
دوری…

 

برای ارزوهایی که میمیرند سکوتی میکنم سنگین تر از فریاد....

از دردهای کوچک است که آدم می نالد

وقتی که ضربه سهمگین باشد لال می شوی

بود و نبودت فرقی نمی کند

این روزها بی بهانه می شکنم

این روزها...
زندگی را سرد
سر میکشم
طعم بیهودگــــــــــی میدهد
و اجبار!

این روزها...
میل و رغبتم را
چیزی شبیه به مرگ
جویده است!

گــاهــی مثــ ـل بـــ ــاران

بایــد بـــ ــاریــد ...

زندگیـــ ــ بخشــید ،

طراوتـــ داد ...

و رفتـــــ......