میخندم.....من تمام بغض های تنهاییم را میخندم،این روزها!!!

    این روزها دلم میخواهد یک نفر باشد که

    غم پشت خنده هایم رابفهمد،

   که شادی واقعی و تظاهری ام را بفهد!!!

  دلم میخواهد یکی باشد که وقتی نیست همه چیز تغییر کند ،

  به هم بریزد ، دلم برایش تنگ شود، برایش دعا کنم

   و وقتی هست .....قلبم بتپد ،

 گونه هایم به استقبال سرخی شرم برود

  و مژگانم به زمین چنگ بیاندازند....!!!!

  یک نفر باشد وقتی تنهایی محکم در آغوشم میگیرد

  زیرگوشش بگویم :" یک نفر هست.....!"

  یک نفر باشد وقتی دلم را مشکنند

  خرده هایش را جمع کند و کمک کند دوباره بند بزنمشان  _

   دستانم دیگر توان ندارند! _

  این روزها این ضمیرهای مفرد مخاطب هم

   کمر به قتل روحم بسته اند،

   مدام خودشان را به رخم میزنند

   ضمیرهای طفلکی از بی مالکیتی خسته اند!!!

  آ آ آه....تقویم مهربون روی میز خوشا به حالت،

   خوشا به صبوری ات که این همه وقت روزها را تکرار کردی!

         تو در انتظار چه کسی هستی که اینچنین تنها

         و ساکت کِز کرده ای گوشه میز و

          با حوصله تک تک روزها را میشماری؟؟؟

                                 به گمانم تو تنها همدرد منی.................