آه..
آه مگذار که دستان من آن
اعتمادی که به دستان تو دارد به فراموشیها بسپارد
آه مگذار که مرغان سپید دستت
دست پرمهر مرا سرد وتهی بگذارد
من چه می گویم ،آه....
با تو اکنون چه فراموشیها
با من اکنون چه نشستنها ،خاموشی هاست
تو مپندار که خاموشی من
هست برهان فراموشی من
من اگر برخیزم
تو اگر برخیزی
همه برمی خیزند
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 19:27 توسط صبا
|
سلام امیدوارم از وبلاگ من خوشتون بیاد.یادتون نره حتما برام نظر بذارین!