نتیجه گیری بی منطقی ست... ولی نتیجه گیریست!
او نماز می خواند و من...!
.
.
.
عقایدمان چقدر فرق دارد !
او خدای خودش را دارد منم خدای خودم را!
خدای او بر روی قانون و قاعده است و از قدیم همین بوده !
خدای من بر اساس نیازم و تجربیاتم است
و هر روز کامل تر از دیروز است!
او خدا را در کنج خانه و معجزه میبیند!
من خدا را در اسمان ها و درون خودم...
در قطره ای باران
بغض هایی پر از اشک
در شادی از ته دل...
در ثانیه به ثانیه زندگیم
او جلوی خدایش سجده میکند
ولی من در اغوش خدایم آرام میگیرم
نمی دانم خدای او واقعی تر است یا من...!!!
سلام امیدوارم از وبلاگ من خوشتون بیاد.یادتون نره حتما برام نظر بذارین!