سکوت

گــاه ســکوت طــولانــی مــفهــوم رضــایت نیست ،


آغــاز نــابــاور انــه یــک پــایــان است ... !


مــن غــرق ســکوت ، مــبهــوت ایــن پــایــانـ ـم ...


تــو حــتی آغــاز ایــن پــایــان را هــم حــس نــکرده ای . . .

 

عکس های عاشقانه (4)

عکس های عاشقانه (4)


عکس های عاشقانه جدید -www.jazzaab.ir

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

من می دانم

من مـــي دانـــم ...
مـــي دانم که اگر به کودکـــي ام بازگـــردم ،
تو آن بادبـــــــادک گمشــــده من ...
در آسمان ها مي شـــــوي !


گاهی دلم برای خودم تنگ می شود

گاهی دلم برای خودم تنگ می شود

کاهی دلم برای باور های گذشته ام تنگ می شود

گاهی دلم برای پاکی های کودکانه ی قلبم میگیرد

گاهی دلم از رهگذرانی که در این مسیر بی انتها امدند و رفتندُخسته می شود

گاهی دلم از راهزنانی که ناغافل دلم را می شکنند میگیرد

گاهی ارزو می کنم ای کاش دلی نبود تا تنگ شود تا خسته شود تا بشکند...

ای خدا..............

سخته     تو دلت پر غم باشه ولی بخندی

سخته     عزیزترینت عشقتو ازت بگیره و هیچی بهش نگی

سخته  قلبت خرد بشه ولی کسی صداشو نشنوه

سخته  دوستات بهت بگن تو چقدر شادی ولی از دلت خبر نداشته باشن

سخته  هیچ کسی نباشه که راز دلتو بهش بگی

 

سخته   سخته   سخته

 

ای خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

گاهے دلمـ از ـهر چه آدمـ است مے گیرد...!

گاهے دلمـ دو کلمه حرف مهربانانه مےخواهد...!


نه به شکل ِ دوستت دارم و یا نه بــ ِ شکل ِ بے تو مے میرمـــ...!

ساده شاید ، مثل دلتنگ نباش... فردا روز دیگر ے ست

اغازی دوباره قلبم دیگر تنها نیست

با تو جان گرفته است دوباره

اغازی بی پایان

مرا از غروب عشق مترسان

طلوع عشق غروبی نخواهد داشت

قلب من هیچ غمی نخواهد داشت

 

میخواهم برگردم به روزهای کودکی.....

آن زمان ها که

پدر تنها قهرمان بود.....

عشق، تنها در آغوش مادر خلاصه میشد .....

بالاترین نقطه زمین، شانه های پدر بود.....

بدترین دشمنانم،خواهر و برادر خودم بودند.....

تنها دردم ، زانوهای زخمی ام بودند.....

تنها چیزی که میشکست، اسباب بازی هایم بود.....

                            و معنای خداحافظ ، تا فردا بود

ღتورا به یاد آن روز ، تورا به یاد گلبرگ های خشک آن روز خشکیده ، تورا به روز اولین باردیدنت ، تورا به اولین نگاه عاشقانه ، تورا به یاد باران روز نیامده ات ، تورا به تنهایی روز رفتنت ، تورا به باران روز برگشتنت ، تنهایم مگذار دیگر

مرداب

مرداب از رود پرسید: چه کرده ایی که اینگونه زلالی؟

رود گفت: گذشتم...