وقتی سکوت دهکده را،

برگشت گله های هیاهوگر،

آشفته می کند؛

و باد      این اسب سرکش ناشاد

آشفته یال و سم به زمین کوبان،

در کوچه باغ دهکده می پیچد،

یاد از تو می کنم

آیا دوباره بازنخواهی گشت؟

بیهوده انتظار تو را دارم

هرچند اینجا

بهشت شاد خدایان است

بی تو برای من

این سرزمین غم زده زندان است...

دشتها آلوده ست ،  درلجنزار گل لاله نخواهد رویید، در هوای عفن آوازپرستو به چه کارت آید؟

فکر نان باید کرد و هوایی که در آن نفسی تازه کنیم،

گل گندم خوب است ، گل خوبی زیباست

ای دریغا که همه مزرعه دلهارا علف هرزه کین پوشانده ست.

هیچکس فکرنکرد که در آبادی ویران شده دیگرنان نیست

دشتها آلوده ست ،  درلجنزار گل لاله نخواهد رویید، در هوای عفن آوازپرستو به چه کارت آید؟

فکر نان باید کرد و هوایی که در آن نفسی تازه کنیم،

گل گندم خوب است ، گل خوبی زیباست

ای دریغا که همه مزرعه دلهارا علف هرزه کین پوشانده ست.

هیچکس فکرنکرد که در آبادی ویران شده دیگرنان نیست

وهمه مردم شهر، بانگ برداشته اند، که چرا سیمان نیست

و کسی فکر نکرد

که چرا ایمان نیست

و زمانی شده است،

که به غیر از انسان ، هیچ چیز ارزان نیست.


وهمه مردم شهر، بانگ برداشته اند، که چرا سیمان نیست

و کسی فکر نکرد

که چرا ایمان نیست

و زمانی شده است،

که به غیر از انسان ، هیچ چیز ارزان نیست.


سلام به همه ی دوستای گلم

میخواسم بگم خیلی ممنون که همتون بی معرفت شدید یه ذره از پرنیان و مهدیس یاد بگیرید!!!!!!!!!!!!!!

-آسمانم انتهایش قلب توست / مهربان این آسمان از آن توست / آسمانم هدیه ای از سوی من / تا بدانی قلب من هم یاد توست .

-من صبورم اما ... ، بی دلیل از قفس کهنه ی شب میترسم ، بی دلیل از همه ی تیرگی تلخ غروب و چراغی که تو را از شب متروک دلم دور کند ، میترسم .

-نیمکت با هم بودنمان تنهاست ، من دل نشستن ندارم ، تو دلیل نشستن باش !
 
-نمیدانم چرا چشمانم گاهی بی اختیار خیس می شوند ، می گویند حساسیت فصلی است ، آری من به فصل فصل این دنیای بی تو حساسم .

-آسمونی رو دوست دارم که بارونش فقط واسه شستن غم های تو بباره .

دلتنگی

-          من که میدانم تو مرا نمی خواهی پس چرا این گونه به من قول زندگی دادی . چگونه دلت امد.....؟!مگرمن.....

واقعا نمیدانم اما تو مرا به خودت وابسته کردی . من به چشم هایت عادت کرده بودم به نگاه های مهربانانه ات که به من خیره میشدی و به من ارامش میدادی .اخر چطور توانستی با من که لحظه ای از یادم هم رها نمی شدی ،این کار را کنی؟من به جز عشق و محبت چه خیانتی به تو کرده بودم و تو که میدانستی با واهمه و ترس و شکست مواجه هستم ومن به تو ایمان اوردم که می توانی کمکم کنی . اما نه بگذار صادقانه بگویم حالا که دیگر خیلی دیر شده ولی من عاشق و دلباخته ی کسی شدم که حتی برای لحظه ای هم برایش ارزش نداشتم تو مرا فراموش میکنی و نمیدانی که با یادت زندگی می کنم و به انتظار می نشینم تا شاید دوباره مثل گذشته حتی لحظه ای در کنارم می امدی و دوباره به من نگاه می کردی .اری من دوباره تنها می شوم دل خودم را با انتظار قانع می کنم تا شاید......

نوشته ای از عاشق دل خسته دوست گلم (آیسا)

 

-

گاه دلتنگ میشوم

دلتنگتر از همه ی دلتنگی ها.......

گوشه ای مینشینم و میشمارم....حسرت ها را................و صدای شکستن را............

نمیدانم ......

نمیدانم من کدامکین امید را نا امید کردم و

به کدامین دلتنگی خندیدم که چنین دلتنگم

 

-          به یادت آرزو کردم  که چشمانت اگر تر شد به شوق آرزو باشد نه تکرار غم دیروز.

-          می خواستم برای از دست دادنت اشک بریزم ولی افسوس که تمام اشک هایم را برای بدست آوردنت ریخته بودم

-          دو چیز را همیشه فراموش کن:به کسی محبت می کنی ، دیگران به تو محبت نمی کنند.و دو چیز را هیچ وقت فراموش نکن:خدا را عشق را

-هیچوقت به کوچه های بن بست ناسزا نگو.رنج بن بست بودن برایش کافیست.....