-        گر دلت یاد کسی کرد وفرو ریخت به یاد آر:که من نیز به یاد تو چنینم.

-        میدانی گاهی خودم را به مردن میزنم

وقتی در آیینه چشمانت خودم را نمی بینم

وقتی اسمم را صدا نزنی...اما نمی دانی وقتی که می شوی کوه غم ها

وقتی که چشم هایت بی برق شادی ، از اشک برق بزند

من خودم را به مردن نمیزنم ،من واقعا خواهم مرد

-        ریشه از سنگ پرسید :چرا مانند خاک از خدا نمی خواهی که از تو انسان بسازد؟سنگ تبسمی کرد و گفت : هنوز آن قدر سخت نشده ام که مستحق چنین خواسته ای باشم.

-        در میان مشکلات زندگی گاهی سکوت کن شاید خدا حرفی برای زدن داشته باشد.

نیستی سهراب که ببینی شقایق که دلیل زندگی بود..

حالا دنبال بهونست واسه بهم زدم دنیاش..

نیستی سهراب که ببینی زندگی باهاش چیکار کرد..

کاشکی بودی و میدیدی اشکاش و غم تو چشماش..

اگه بودی ... نمیرفتی ...  نمیگفتی: تا شقایق هست زندگی باید کرد..!

شقایق خودش از دنیا گریزون...   نمیدونه چرا زندست نمیدونه چه باید گفت و چیکار کرد..!

 

شاید بهتر بود اینگونه مینوشتی سهراب : زندگی اجبار است چه شقایق باشد ، چه نباشد 

زندگی باید کرد..

زندگی اجبار است..

-واقعا دستتون درد نکنه حالا من دیر  به دیر مطلب میذارم دلیل نمیشه شما نظر نذارین