نیستی سهراب که ببینی شقایق که دلیل زندگی بود..

حالا دنبال بهونست واسه بهم زدم دنیاش..

نیستی سهراب که ببینی زندگی باهاش چیکار کرد..

کاشکی بودی و میدیدی اشکاش و غم تو چشماش..

اگه بودی ... نمیرفتی ...  نمیگفتی: تا شقایق هست زندگی باید کرد..!

شقایق خودش از دنیا گریزون...   نمیدونه چرا زندست نمیدونه چه باید گفت و چیکار کرد..!

 

شاید بهتر بود اینگونه مینوشتی سهراب : زندگی اجبار است چه شقایق باشد ، چه نباشد 

زندگی باید کرد..

زندگی اجبار است..

-واقعا دستتون درد نکنه حالا من دیر  به دیر مطلب میذارم دلیل نمیشه شما نظر نذارین