نیستی سهراب که ببینی شقایق که دلیل زندگی بود..
حالا دنبال بهونست واسه بهم زدم دنیاش..
نیستی سهراب که ببینی زندگی باهاش چیکار کرد..
کاشکی بودی و میدیدی اشکاش و غم تو چشماش..
اگه بودی ... نمیرفتی ... نمیگفتی: تا شقایق هست زندگی باید کرد..!
شقایق خودش از دنیا گریزون... نمیدونه چرا زندست نمیدونه چه باید گفت و چیکار کرد..!
شاید بهتر بود اینگونه مینوشتی سهراب : زندگی اجبار است چه شقایق باشد ، چه نباشد
زندگی باید کرد..
زندگی اجبار است..
-واقعا دستتون درد نکنه حالا من دیر به دیر مطلب میذارم دلیل نمیشه شما نظر نذارین![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم آبان ۱۳۹۰ ساعت 20:39 توسط صبا
|
سلام امیدوارم از وبلاگ من خوشتون بیاد.یادتون نره حتما برام نظر بذارین!