به انتهای بودنم رسیده ام.........
تمام تنم می سوزد از زخم هایی که خورده ام
درد یک اتفاق که شاید با اتقا ق تـو
دردش متفاوت باشد ویرانم می کند
من از دست رفته ام ، شکسته ام
می فهمی ؟
به انتهای بودنم رسیده ام ؛
اما اشک نمی ریزم پنهان شده ام پشت لبخنـدی که درد می کند

درد یک اتفاق که شاید با اتقا ق تـو
دردش متفاوت باشد ویرانم می کند
من از دست رفته ام ، شکسته ام
می فهمی ؟
به انتهای بودنم رسیده ام ؛
اما اشک نمی ریزم پنهان شده ام پشت لبخنـدی که درد می کند
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم شهریور ۱۳۹۱ ساعت 15:12 توسط صبا
|
سلام امیدوارم از وبلاگ من خوشتون بیاد.یادتون نره حتما برام نظر بذارین!