کسی هست...
در هیاهوی زندگی ذریافتم
چه دویدن هایی که فقط پاهایم را از من گرفت
در حالی که گویی ایستاده بودم
و چه غصه هایی که فقط باعث سپیدی مویم شد
در حالیکه قصه ای کودکانه بیش نبود
و دریافتم کسی هست
که اگر بخواهد می شود واگر نه نمی شود
به همین سادگی
کاش نه می دویدم
و نه غصه میخوردم
بلکه فقط او را می خواندم...................
خدایا میشه نگام کنی؟؟؟
+ نوشته شده در یکشنبه یکم بهمن ۱۳۹۱ ساعت 20:34 توسط صبا
|
سلام امیدوارم از وبلاگ من خوشتون بیاد.یادتون نره حتما برام نظر بذارین!